روح و جوهر هزارویک شب کلام است. کلمه در هزارویک شب هم نجات‌دهنده است و هم معجزه‌گر. شهریاری که سه سال کشته است زنان را چه در بستر و چه پس از هماغوشی، اکنون سه‌ سال به کلماتی گوش می‌کند که یادآوری عمیقی به گذشته‌ی اوست. شهریار در میان حکایت‌ها دوباره خودش را تماشا می‌کند، درمی‌یابد که کجا می‌توانست طور دیگری رفتار می‌کرد و کجا نیاز به همدردی کسی داشت، کجا زخم‌هایش عمیق شدند و کجا رها شد و گم شد. هزارویک شب گفتگوی طولانی شهرزاد است با شهریاری که پیش از این تنها شیوه‌ی ارتباطی‌اش شهوت و شمشیر بود. از این پس با کلام و کلمه به صحبت می‌نشیند و حرف‌های زنی را می‌شنود که راه‌ورسم‌اش بر قصه‌گویی‌ست.

شهرزاد اولین‌بار به من آموخت که صحبت کردن، گفتگو و جاری شدن کلام تا چه اندازه می‌تواند دو تن را به یکدیگر بازشناسد و چطور می‌تواند رنج‌های تلنبار شده را فاش کند و تسکین دهد. برای همین‌هاست که من بارها سکوت را شکستم و سخن گفتن را به ادامه‌ی سکوت ترجیح دادم.

 

*عنوان از شعر «سرود ششم»، احمد شاملو.