در لحظه‌ی نوشتن این چند خط، اگر بهم می‌گفتند که پنج سال دیگر این کتابی که هدیه می‌دهی، در کتابخانه‌ی خانه‌ات جای خواهد گرفت، محال بود که باور کنم. می‌پرسد مگر نوک ابرها نیلی‌اند؟ و من همینطور که توضیح می‌دهم به استعاره‌ها فکر می‌کنم و این‌که چطور ممکن است معنا در گذر زمان مثل بذرهایی نهفته در دل خاک، جوانه بزند، درخت شود و شکوفه کند. از آن پاییز و آن آذر ماه، هیچ به یاد ندارم. به‌جز همین متن کوتاه در اولین صفحه‌ی «پس از تاریکیِ» موراکامی و صحبت‌های‌مان درباره سلینجر. پنج سال دیگر از این آذر ماهی که دارد به نیمه می‌رسد چه خاطره‌ای می‌ماند؟ این را تو بگو سپیدِ دردانه‌ی من.

 

*عنوان؛ کتابی از ابراهیم گلستان.