دنیاهای وارونه
«آخرش هم زنها مقصرند». این جمله را از زبان خیلیها شنیدهام و اغلب این خیلیها زنهایی بودهاند که داستان خیانت مردان را شرح دادهاند. مردهایی که نتوانستهاند خویشتندار باشند و زنهایشان زشت بودهاند یا به خودشان نمیرسیدند و یا هزار عیب دیگر داشتهاند و خب مردها هم مردند دیگر و میروند سراغ زنهای دیگر. اما وقتی پای خیانت زن وسط باشد، نمیشود هیچجوره داستان را توجیه کرد، زن چطور به خودش اجازه داده خیانت کند؟ معلوم است که او مقصر است. زنی که نتواند پای زندگیاش بماند زن نیست.
همه ماجرا این است که شیوه برخورد زنها با مردها فرق دارد. زنها کمتر هوسبازند اما مکر زنانه قدرت بیشتری دارد. آنقدر که بتواند مردی را فریب بدهد. مردها حیلهگری را بلد نیستند، فقط راه شهوت را دنبال میکنند. مکر زنانه یکجور سلاح است در دنیایی که مردهایش مدام هوسبازند و وقتی زنی را میبینند او را در بستر تصور میکنند. وقتی مردها پیدرپی زن دیگری را انتخاب میکنند، چارهی زن حیلهگری است. مکر زنانه است که زن را مقصر جلوه میدهد و پوششی میشود برای رفتارهای اشتباه مردان. انگار مرد به صرف مرد بودن میتواند هر تعداد زن را انتخاب کند اما زن هرگز نمیتواند پایاش را از گلیماش درازتر کند.
من نمیخواهم خیانت زنها را توجیه کنم. مطمئناً خیانت از طرف هر کسی که باشد، زیر پا گذاشتن یک تعهد است. اما با این گزاره شدیداً مخالفم که زنها همیشه مقصرند. در دنیای هزار و یک شب که پر از مردان هوسباز و زنان مکار است، مردها هر زن زیبایی که میبینند «عاشق» میشوند و زنها برای فریب مردان حیلههای بسیاری در آستین دارند. آیا عشق به همین سادگی است؟ آیا پاسخ به عشق حیلهگری است؟ این درست شبیه همین امروزی است که ما در آن زندگی میکنیم. زنهای هزار و یک شب بارها با غلامان سیاه همبستر میشوند در حالی که همسرشان پادشاه و ملک است. مردها شب ازدواجشان هوس دیگری به سرشان میافتد و همسرشان را فراموش میکنند. تا وقتی نگاه «زنها و مردها» به «زن» شبیه یک کالای خوشرنگ و لعاب باشد، کسی که شرح وظایفش ارضای نیاز مرد و رسیدگی به کارهای خانه است، بیآن که لازم باشد بیندیشد و تفکر مستقل داشته باشد، زنها به مکرشان ادامه میدهند و مردها به هوسبازیشان.