همکارم می‌گوید من اصلاً زن‌هایی که ساعت یازده ظهر بیدار می‌شوند و تازه یادشان می‌آید ناهار چی بپزند را درک نمی‌کنم. می‌گویم من گاهی ساعت یازده بیدار می‌شوم و تا یک ظهر یادم نمی‌آید که چیزی به اسم ناهار هم وجود دارد. می‌گذارم همکارم از تعجب شاخ دربیاورد. بهش می‌گویم چقدر خوب است تا لنگ‌ظهر بخوابی و برایت مهم نباشد که بعد چه اتفاقی می‌افتد. بی‌خیالی یک آدم بی‌عار را داشتن برای یک روز در هفته چه عیبی دارد؟ مگر زن‌ها باید همیشه دغدغه پختن داشته باشند؟ چرا باید دو ساعت زودتر از شوهران‌شان بیدار شوند تا ناهار بپزند و نگرانی‌شان این باشد که اگر گرسنه بمانند زن بودنشان زیر سؤال می‌رود؟‌ کدام سؤال اصلاً؟ مسخره نیست که گاهی اثبات زنانگی‌مان این باشد که همیشه قابلمه‌ای روی اجاق‌گازمان  باشد؟ جداً که مسخره است.