به جز هوایی که مثل کوره داغ و گرم است همه‌چیز به پاییز شباهت دارد. من یک‌بار یک کوره‌ی بزرگ دیده‌ام که در آن کاشی‌ها پخته می‌شدند و حالا آن خاطره مثل فرنی، نرم و شیرین به ذهنم می‌رسد. حتا اگر کسی بخواهد ایراد بگیرد که فرنی را با دارچین تزیین نمی‌کنند! روی تخت دراز کشیده‌ام و کاش چراغ خاموش بود تا می‌توانستم بنویسم؛ این حدود تاریک اندک آرامشی دارد و سطح نازکی از فراموشی و یادآوری. چقدر به کلام کاشی‌ها گوش سپرده بودم و چقدر حالا تمام آن زمزمه‌های خاموش مثل پرنده‌ای که از دسته‌اش جا مانده باشد، محزون و افسرده بر دلم سنگینی می‌کند.