امروز چیزی در من، مثل تهران طوفانی دیروز، غرش می‌کرد. می‌دانستم که آن‌چیز هر چند نادیدنی اگر به صدای‌اش پاسخ ندهم من را فرو می‌بلعد. عصرهای خسته‌ای که بی‌تفاوت گوش‌هایم را می‌گیرم، صبح‌های تازه‌ای که امیدوارش می‌کنم. حالا هیچ‌کدام آرام‌اش نمی‌کند.