در مدح و ثنای کتابها
کتابها صامتترین خردمندان روی زمین هستند که هرگز صدایشان درنمیآید و رو به هیچ آدم پرمدعایی نمیگویند شاتاپ. خواندن من را مسخ میکند. خوابگرد میشوم. از خود بیخود. میروم به دنیاهای موازی. بیرون که میآیم اتاق تاریک شده، ساعتها گذشته. دیوانه میشوم. سرگذشتهایشان شگفتزدهام میکند. تلاش نمیکنم آدمهایی که کتاب خواندن برایشان سرگرمی، اتلاف وقت، تفریح آدمهای ناچار، ژست روشنفکرمابانه و ... است را قانع کنم که کتاب خواندن چه جور اتفاقی باید باشد. در واقع ترجیح میدهم بین دوستان کتابخوانم بمانم و در خلوت خودساختهام بخوانم. دوستانی که کتاب میخوانند از بهترینها هستند، حتا مجازیهایشان، حتا سختپسندهایشان. در این جمع دلپذیر هیچ جایی برای دیگران خالی نیست. خوشترین اوقات برای من زمانی است که آدمهایی مثل خودم را پیدا میکنم. انگار دو تا مریخی در زمین به هم رسیدهاند. شاخکهایشان را برای هم تکان دادهاند و خیلی جدی از کتاب، از نویسندهها، از فرمها و شکلها صحبت میکنند. حالا گیرم که آن بیرون آدمهای فارغ و بیخیال در حال خوردن همدیگر باشند. چه مهم؟