لطفاً تقاضا نفرمایید
دختر همسایه از طبقه چهارم زنگ زده که بهش کتاب بدهم. میگویم چهجور کتابهایی دوست داری؟ منمن میکند. میگویم من نمیتوانم به کسی کتاب پیشنهاد بدهم. سلیقهات چطوری است؟ میگوید رمانهای عاشقانه دوست دارد. انگار مرحلهی خواندن رمانهای عاشقانه را همهی دخترها باید بگذرانند و چه دورهی گندی هم هست. برای من این دوره با کتابهای الکساندر دوما همراه بود. ولی خودم حالا هیچ رمان مناسبی برای این سنوسال ندارم. میایستم جلوی کتابخانه و «سووشون» را پیدا میکنم. نمیدانم او کی این کتاب را خریده. دوران دانشجویی احتمالاً. «چراغها را من خاموش میکنم» را برمیدارم و «مفید در برابر باد شمالی» که عاشقانهی مدرنی است با روایتی روان و ساده. فقط نگرانم کتابهایم خراب شوند. چرا بهش نگفتم از امانت دادن کتاب معذورم؟ شاید برای اینکه مدتهای مدیدی بود آدمی با این اشتیاق به خواندن کتاب -حتا رمانهای عاشقانه- ندیده بودم. و با این فداکاری بزرگ در یک عمل فرهنگی کوچک شرکت کردم.
*لطفاً خیلی مراقبشون باش زهرا. :(