ایستگاه امام خمینی خاموش است. دو تا از مأمورها دارند سیم‌ها را چک می‌کنند. ازشان عکس می‌گیرم. پر از لکه‌های تاریک آدم‌هاست. انگار دارم در غاری راه می‌روم. بخش ویژه‌ی بانوان در انتهای غار گم می‌شود. نگاره‌هایی از اقوام بدوی روی دیواره‌ی غار نقش شده. احتمال می‌دهم مربوط به پیش از آن باشد که بشر تصمیم گرفت برای برقراری ارتباط از زبان استفاده کند. زنی که بسته‌ی دستبندهایش را بالا گرفته می‌گوید باید فقط آدم‌های کارآفرین مثل او اجازه فروش داشته باشند. می‌گوید برای آدم‌های مترو که از قشر متوسط هستند، قیمت دستبندهایش مناسب است. اگر آدم‌ها این نظریه را که یک خودرو هم بالاخره سهمی در آلودگی دارد را بر خودخواهی‌شان ترجیح می‌دادند حالا آدم‌های مترو قشری از آدم‌های «متواضع در برابر طبیعت» بودند.