وضعیت/ برش 2
از خانهی همسایه صدای تلقوتولوق ظرف میآید. زن همسایه دارد آشپزخانهاش را مرتب میکند. من گاهی فکر میکنم وقتی قرار است همهی ظرفها دوباره از کابینتها بیرون بیایند، چرا باید آنها را سر جایشان بگذارم؟ و دلم میخواهد یک چوب جادویی میداشتم تا با تکان دادنش همهی خانه مثل دستهی گل میشد. همسایه حالا پیاز سرخ میکند. این را فقط از بویاش میفهمم. میخواهد برای شام چی بپزد؟ من نمیخواهم شام بپزم. میخواهم بگذارم او بیاید و املت مخصوصش را درست کند. چشمهایم درد میکنند. نور لپتاپ را به صفر رساندهام اما هنوز هم انگار در دو قدمی خورشید ایستادهام، نورش چشمم را میزند. در بچگیهام خورشید را زن خندانی میکشیدم. حالا فهمیدهام که در اساطیر خورشید مرد است و ماه زن. زن بودن ماه هم خودش داستانی دارد و سیکل زنانه را در طول یک ماه نشان میدهد. اگر آقای نویسنده این متن را میخواند، میگفت ننویس سیکل، بنویس دوره و نمیدانست که چقدر همهجا پر از کلمههای غیرفارسی است. اینکه آسمان پدر است و زمین مادر هم برای باروری زمین/ زن است. حتا اگر من ترجیح بدهم آسمان باشم. خانم همسایه داشت میگفت توی محلکارش همه مراعاتش را میکنند و میگویند کارهای سنگین را انجام نده. خواهرش میپرسد: به ریحانه هم گفتی؟ ریحانه اگر بفهمد یعنی تمام عالم فهمیده و نمیداند حرف زدن معمولیشان شبیه داد زدن است و من در سکوت خانه حرفهایشان را میشنوم. روی کاناپه دراز کشیدهام. بالشتک گلگلی را روی سرم گذاشتهام. هیچ دستی نیست که دکمهی تمام صداها و تصویرها و همهمهها را توی سرم خاموش کند.