دلتنگیهای همیشه
توی شهرکتاب مرکزی نشستهام. روی چهارپایهای سبز و نه آن شلوولهای قرمز. «صادقیه در بیات اصفهان» را باز کردهام. «به سوی فانوس دریایی» و «در ستایش مرگ» را روی زانوهام گذاشتهام تا نوبتشان برسد. از جایی صدای سهیل نفیسی میآید. صدای سهیل نفیسی من را برمیدارد از پای صادقیه در بیات اصفهان و میبرد به آبوآتش. میبرد به شانههای تو که حالا عادت من است. به آن تهرانگردی بیهوده، به آن روز که هردویمان از شوق همدیگر در حال غش کردن بودیم. من همهاش به این فکر میکنم که چقدر از آن روز گرم که برایم سهیل نفیسی خواندی «بر این کناره تا کرانهی آمودریا» و آن شبهای دیگر هم «هزار كاكلی شاد، در چشمان توست» هنوز دلتنگات هستم سپید من.
*چقدر قشنگ است که این دو ترانه هر دو از احمد شاملو هستند.
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۱۷ ساعت توسط میس راوی