شاید وقتی بگویی تک‌شاخ هستی همه یادشان برود به آن اسب‌ سفیدی که توی کارتون‌های قدیمی وسط جنگلی سرسبز ایستاده و یک پای باریکش را بالاتر گرفته و نور طوری احاطه‌اش کرده که انگار همه نورهای دنیا به او مدیون هستند. ولی تک‌شاخ دیگری هم هست که هرگز هیچ نوری به دل‌خواه روی پوست ضخیم‌اش نمی‌تابد. و به‌جای جنگل، مرداب پرت‌افتاده‌ای را انتخاب می‌کند. برایش مهم نیست خمیازه‌هایش چه کسانی را آزار می‌دهد و تازه این همه‌اش نیست. کرگدن‌ها اشتیاق دارند به ایستادن. ماندن.

آدم‌های درون‌گرا شبیه کرگدن‌ها هستند. ظاهری نازیبا. وضعیتی نامتعارف. چه مهم اگر ظاهر جذابی نداشته باشی؟ برای خیلی‌ها سروته ماجرا همیشه یکی است. نقطه‌ای در میان هزاران نقطه‌ی دیگر. ما فقط باید گله‌ی خودمان را پیدا کنیم. حتا اگر قرار باشد از در و دیوار بالا برویم و همه دنیا را فتح کنیم و نکنیم، باز هم خصلت‌های ما تغییرناپذیرند. 

 

*عنوان از محسن نامجو است.

*عکس؛ از چیدمان نگین محزون/ نمایشگاه اپیزود ۰۱: امتداد/ گالری محسن.