از خودمان
توی ستونی که در روزنامه داریم میشود هر جور مطلبی نوشت. البته مسئول صفحه، نوشتههایی را ترجیح میدهد که کمی طنز باشند اما درباره موضوع محدودیتی وجود ندارد. من بارها و بارها دربارهی کتاب خواندن مطلب نوشتهام. دربارهی گودریدز و دربارهی کتابفروشیها، دربارهی خواندن و نخواندن. متن امروزم درباره تعداد کتابهایی بود که در این پنج ماه خوانده بودم و شوخی کرده بودم با آدمهایی که عضو کانالهای ادبی و کمپینهای مطالعه کتاب میشوند و فکر میکنند با خواندن بریده یک کتاب دیگر اصل کتاب را خواندهاند! گاهی فکر میکنم افرادی هستند که کتاب خواندن را هم به ابتذال میکشند. و یاد چالشی میافتم که یک زمانی خیلی داغ شده بود و همه از محتویات داخل کیفشان عکس میگرفتند. آنوقت میدیدی که بین محتویات تمام کیفها، کتاب حضور قاطع و مشترکی دارد. آدم از خودش میپرسد اگر همه اهل مطالعه هستند پس چرا جامعه اینجوری است؟ من آدمی نیستم که همه تقصیرها را گردن رئیس جمهور بیندازم. فکر میکنم اگه همه آدمهای اهل فکری بودیم و شعور همهمان در حد استانداری بود، کنترل بهتری روی غرایزمان داشتیم.
*برای توضیح بیشتر جملهی آخر بعد یک متن دیگر مینویسم.