از میان تمام دنیا، سکوت و سایه را برگزیده بود
کاش بداند وقتی میگوید توام یاد بگیر مثل سودابه باشی، چطور رنج میبرم از اینکه بین خودم بودن و خودم نبودن باید همچنان اولی را انتخاب کنم. نمیدانست در همه تلاشهایم برای پیوستن به آدمهای برونگرا به این نتیجه رسیده بودم که انزوا شیوه بهتری است. اینها را توی نوت گوشیام نوشتم. وقتی اتوبوس ظلمت نیمهشب را میشکافت و همهی بیستوسه مسافر دیگر خواب بودند. ساعت از یک و نیم گذشته بود و خواب از سرم پریده بود. فکر کردم آنقدر آدمها حرف زدهاند و دنیا را از کلمات هرزه پر کردهاند که دیگر حرف نزدن متداول نیست و اگر کمحرف باشی یعنی نقصی در تو هست. کاش مرد روشن که به سایه رفت، نشانیاش را روی کتیبهای مینوشت. سایه، سمت معیوب همهی آدمهاست.
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۵/۲۶ ساعت توسط میس راوی