یکی از موهبت‌های خدا به بندگانش، آفریدن انسانی است با نام و نام‌خانوادگی احمد شاملو. و یکی از الطاف الهی هم این است که شاملوی شاعر آن‌قدر صدای‌اش خوب است، آن‌قدر صدای‌اش عظمت دارد که فقط خودش باید شعرهایش را بخواند. وقتی می‌خواند «قناعت‌وار تکیده بود، باریک و بلند، چون پیامی دشوار، که در لغتی» جایی بین محو شدن در صدای‌اش و فکر کردن به این تکه‌ی ناب گم می‌شوم. شاملو «سرود برای مرد روشن که به سایه رفت» را نوشته و حتماً می‌دانسته خودش هم یک مرد روشن است که سایه‌ها را فراری می‌دهد. چقدر شاملو ماه است و چقدر ابهت او توی کلمات من جا نمی‌شود.  

 

(*)