کیک‌وچای خلوت آدم را مزه‌دار می‌کند. بابا گردوها را شکسته، برادرم مدام پرسیده چقدر دیگر باید در فِر بماند. ناگهان از پشت میز بلند شده‌ام، تخم‌مرغ‌ها را شکسته‌ام و باقی‌ کارها را مثل جدول ضربی که فرشته‌ی ذهن می‌شود، بی‌اراده انجام داده‌ام. امروز آبیِ کدر بی‌حوصله‌ای بودم. هر چه در دفتر گُل‌گُلی‌ام نوشتم به جاهای باریکی کشید. یک‌چیزی را باید یک‌جایی پنهان می‌کردم. لای غلظت مایع کیک شکلاتی و گردوهای خُرد شده مثلاً.

 

*Inside Out