مرا سفر به کجا میبرد؟
داشتم لیست وسایل سفر را برای خودم مینوشتم که یادم آمد روزی همینجا، زیر یکی از پستها وسایل سفر به اصفهان را نوشته بودم که شامل حجمی از خیال و خاطره بود و هُرم دلانگیز کاشیهایی که به استقبال میآمدند، کولهای پُر از لبخند و یا شاید اندوختهای از پریشانی. حالا بیرون از هر تخیّلی نشستهام و چمدان باز است و وسایل سفرم را آماده میکنم. حتا با وجود لبههای تیز واقعیّت هنوز چیزهایی گرهخورده به آن لیست خیالانگیز هست، مثلاً اشتیاق و یا شاید تصویری از شیخ لطفالله که مُدام جان میگیرد پشت پلکهام. هنوز که سپید بهم میگوید بانو و یا گاهی آبی جان صدایام میکند من نیمهی شکنندهی خیالام را در بافت ظریف زندگی لمس میکنم که چهقدر به من متصل است و جدانشدنی؛ این خیال، این خیالِ همیشه خوب.
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۱/۰۵ ساعت توسط میس راوی
|