حالا اولین دقایق از تولد تازه‌ی توست پرنده‌ی من. اما به جای این‌که تو روی شانه‌ام بنشینی و برایم آواز بخوانی همیشه من آوار شده‌ام روی شانه‌هایت و اشک ریخته‌ام.

امشب با اتاق، ساعت دیواری خوش‌حافظه، دوازده تا دُرنای کاغذی، قاب‌های روی دیوار و کاشی آبی‌ات تولدت را جشن گرفته‌ایم. همین اندازه دلتنگ، همین اندازه باشکوه.

رفیق مداوم روزگار تاریک و روشن‌م دعا می‌کنم امشب قرص ماه مهمان دلت باشد.

دوست‌دار بی‌چون و چرای تو،

ششم خرداد ماه هزار و سی‌صد و نود و یک کنار تنهایی و کمی اندوه بی‌سبب.