من هنوز برف آسمان‌ام، نقطه، دلم را که کمی می‌گذارم لب طاقچه باز از تو می‌پرسد، نقطه، تا سر کوچه سیب چیده‌ام که اگر بی‌خبر آمدی راه خانه‌ام را گم نکنی، نقطه، تلگراف‌چی می‌گوید که پول پیغام‌هایم زیاد شده است که باز باید برای تلگراف دو برابر پول بپردازم، همین بود که لب‌هایم را فروختم به دوره‌گردی که دهان نداشت، نقطه، من بدون تو لب‌های صورتی‌ام را می‌خواهم چه کار؟ نقطه، می‌خواهم بروم و تمام کوچه‌ها را غلت بزنم، می‌خواهم که لباس عروسی‌ام را از برف بپوشم که تا داغی دست‌هات بازوهایم را گرفت آب شوم و بریزم، نقطه، هفته پیش دو تا از انگشت‌هایم را به پنگوئنی بخشیدم، نقطه، بی‌چاره نمی‌توانست هر بار که از کوه‌های یخی بالا می‌رود به نشانه‌ی پیروزی انگشتی بالا بگیرد و پیش پنگوئن‌های دیگر فخر بفروشد، نقطه، چشم‌هام را هنوز دارم، عزیزکم، دارم شب و روز عکس‌ات را تماشا می‌کنم، نقطه، دارم دق می‌کنم، نقطه، موهام پر شده‌اند از گره بس که دست‌های تو دم صبح نبودند، نقطه، اسکیموها تحمل‌شان زیاد است، تاریک و روشن هر چه باشد عشق‌بازی می‌کنند، نقطه، من تن بی‌تو را می‌فروشم به آدم‌برفی‌ها که تاریکی را می‌پرستند و دکمه‌های‌شان لای گرمای تنم باز می‌شود، نقطه، فقط توئی که از خودم مانده، نقطه، از پشت کدام ابر طلوع می‌کنی. نقطه.